تبليغاتX
باران
زمزمه ها

به خوابم بیا !

ای غریبه تر از هر آشنا !

ای فاصله ی گنگ و دور

بین دستهای من و ما !

به خوابم بیا !

که فرصت نفس برای من رسیده ... ا ن ت ه ا !

دلم برای وحشت شبانه ام

و ناله های گر گرفته ی ترانه ام

و هر چه داشتم ... و هر چه بود و نیست ...

و حسرت دو چند قطره خواب

تنگ میشود...

دلم برای تو که ریشه ی

تمام رعشه های وحشت منی

دلم برای مادرم برای خنده های از ته دلش

و دستهای پر صلابت پدر

تنگ میشود...

دلم برای او: برادرم ! و حرفای کودکانه اش

دلم برای آنکه ع ش ق را برای من نوشت

تنگ میشود...

تشنه ی دو چند قطره خوابم...

ب ی ا ...

دلم برای تو چقدر تنگ میشود...

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 3:13 PM  توسط باران | 
و عشق صدای فاصله هاست ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 0:1 AM  توسط باران | 

 شب دراز است وخموش است چرا؟

غم دگرگون و فزون است چرا؟

راه من تاریک است

جاده ها باریک است

خستگی پیداست در هر نفسم

رخت عریان به تنم

و به امید که روزی به تو ای خاتمه ی راه رسم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:6 AM  توسط باران | 
ghalamnews.ir/news-20042.aspx

مصاحبه بی سابقه

طنز - سین- چرچیل نخست وزیر سابق بریتانیا گفته که سخت‌ترین کار جهان این است که یک احمق را متقاعد کنی‌. در مورد این جمله نظر شما چیست؟

جیم- اولا نخست وزیر چیز خوبی‌ نیست چون بنده کلا نسبت به این کلمه حساسیت دارم و تنم مور مور می‌‌گردد و  بعضی‌ نقاط بدنم را کهیر فرا می‌گیرد و قس علیهذا . ثانیا بریتانیا از ما عذر خواهی‌ کرده که اسنادش در وزارت خارجه موجود است ( و همچنین سند پیروزی تیم فوتبال ما بر عربستان و کره شمالی ) و بنده هم شما را دوست دارم اما در عین حال تعجب می‌کنم که این اطلات غلط را از کجا به دست آورده اید. البته همه دست به دست هم داد ا‌ند که بنده را تخریب کنند از بس که محبوبم و هی‌ مسابقه‌های خلاف از تلویزیون به اسم پخش زنده، پخش می کنند همراه با بنگاه‌های خبر پراکنی bbc که عذر خواهی تونی بلر را تکذیب می‌کند و همهٔ این بنگاه‌ها دستشان به دست همین غارت گران بیت‌المال است که گفتند قیمت مسکن هم خیلی‌ بالا رفته که کذب محض است و اسنادش در وزارت خارجه ثبت شده و ما می خواهیم به زودی در راستی‌ تحوّل اداری وزارت خارجه و سازمان ثبت اسناد را در هم برهم ادغام کنیم که کلی‌ شورای تخصصی در آن به صورت موازی گوش به فرمان هستند که هر چه گفتیم با صدای بلند تاییدات تخصصی کنند و هیأت دولت را هم با بنگاه‌های تخصصی ادغام کنند که یک آقای اصولگرایی یک وقت نگوید که چرا اسامی مفسدان نزدیک به دولت را اعلام نمی‌کنید که اینها اصلا تجربه ندارند و فرق تابلوی اعلانات و دولت را نمیدانند و همش می‌گویند دولت چه قدر تابلو عمل می‌کند از بس که ما محبوبیم و کل کائنات به همین دلیل به ما حسادت دارد و علیه ما حاشیه سازی می‌کند که چشم دیدن ما را ندارند از بس که ما محبوبیم و سندش همین بس که رییس ستاد‌های مردمی که قبلا مشاور ما بوده و بعد شد معاون سیاسی و باز شد مشاور و حالا هم شده رییس ستاد‌های مردمی هی‌ از حرکات و سکنات ما تمجید می‌کند و ما هم که آدم با معرفتی هستیم حساب سرمان می شود و اساسا ما کشتهٔ رفاقتیم مخصوصا با کشور‌هایی‌ که در راستای‌ منافع ملی‌ خودشان هی‌ سایر کشور‌ها را با تمجید و تایید، تیغ میزنند که اسنادش در وزارت خارجه موجود است و ان شاالله بعد از ادغام وزارت خارجه با سازمان ثبت اسناد قوه مقنننه و قضایییه را در قوه مجریه اقدام می‌کنیم که هم خیال خودمان راحت شود هم هیچ جای نگرانی برای ملت نماند و بعدش به راحتی‌ میتوانیم هی‌ مفسد اقتصادی دراز کنیم و با  دیکتاتوری بجنگیم و بر کل کائنات موجود در ایران مدیریت کنیم و دست آخر معلوم می شود که تن چه کسی‌ کت می‌باشد.

سین - نظر شما راجع به این جملهٔ نیچه که گفت اگر خواستی‌ عمق دریاچه کم عمقت معلوم نشود آب را گل آلود کن چیست؟

جیم- من شما را دوست دارم ولی‌ به نظرم شما خیلی‌ غرب زده اید و خیلی‌ خود فروخته اید و خیلی‌ خائن هستید و خیلی‌ نامردید و ...........{ به دلیل وجود خوانندگان زیر ۱۸ سال و ۲۸ سال و ۱۱۸ سال ، حذف شد} اما اصولا ما با آغوش باز هوادار فضای نقد و انتقاد و تضارب افکاریم و به صورت علمی‌ و case by case به حساب همه‌شان خواهیم رسید و با برهان قاطع چماق و با رجوع به اصول علمی‌ دندان پزشکی‌ فکشان را پیاده خواهیم کرد مهر ورزانه و اگر می‌خواهید بگویید ما فرق دوغ و دوشاب را نمی دانیم و مداوم هی‌ آسمان ریسمان می‌کنیم و شعبده بازی‌ می‌کنیم و آمار ارائه میدهیم که مو لای درزش نمی‌رود و خط آهن افتتاح می‌کنیم و قطار روش چپ می‌کند و خط آهن افتتاح می‌کنیم که ایستگاه ندارد و میگویم تورم کم شده که اساسا منظور ما از آن جهت است نه از این جهت که کاملا حق با شماست و حق شکایت هم با ماست و کلا حق از آن ماست و بهتر بگویم حق یکی‌ از بچه‌های ماست و اینجور حرف زدن نه از سر انحصار طلبی است که از سر تواضع می‌باشد واگر نه، در حقیقت ما خود خود حقیم و به همین جهت همه چیز اگر ارثیهٔ پدری ما نباشد حق ما هست و به همین دلیل  تیتیر می‌زنیم در یک روزنامهٔ دولتی که از بیت الحال استفاده می‌کند بزرگ تیتر بزنیم فلانی‌ دروغ میگوید و صد البته حق شکایت فقط و باز از آن ماست و انشا‌الله بعد از ادغام تمام قوای مستقل در قوه خودمان میفهمانیم که تن چه کسی‌ کت می‌باشد که فهماندن از آن ماست که ما معلم مظلوم دانشگاهیم و با روحیهٔ دانشگاهی میدانیم که دانستن حق مردم است و به همین جهت میخواهیم حق همهٔ مردم را بگذریم کف دستشان  و بفهمند تن چه کسی‌ کت می‌باشد که باز شعار خودم را تکرار می‌کنم که دانستن حق مردم است. و تمام اسناد مربوط به رقیبان هم اکنون در حال ساخت است که به وقتش افتتاح خواهیم کرد و به آن رزنامهٔ دولتی که از بیت الهال و بیت الپذیرایی استفاده می‌کند خواهیم داد که اسناد تولید شده را به هم ببافد تا صنعت نساجی که رو به افول است جانی دوباره بگیرد و اگر کسی‌ بخواهد نسبت به جایگاه ابروی ما واقع در بالای چشم ما سخنی ابراز کند بداند که شکایت حق ما بوده و ما اگر رئیس نباشیم نوکریم و یک کسی‌ تعریف میکرد یک نوکری داشته که صاحب خانه ترجیح داده فرد مزبور را به جای نوکری به دامادی قبول کند که لا اقل همه چیز سنگین رنگین تر است.

ضمنا حق شکایت از این غربی‌های که هی‌ جمله قصار از خود در کرده ا‌ند که برای ما sms میسازند هم محفوظ است و اساسا حق همه چیز برای محفوظ است که حق از ماست و برای ماست و ما چند خاصیت خوب داریم که یکی‌ خدمتگزاریم و با‌ ادبیم و متواضعیم و حق ماییم و حق همه چیز با ماست و علاوه بر اینها انحصار طلب نیستیم و هیچ کسی‌ را قبول نداریم و هیچ کسی‌ هم ما را قبول ندارد و ما دنیا را به رسمیت نمیشناسیم و دنیا هم ما را به رسمیت نمیشناسد و ما اصولا مرغ حقیم و حرفهای ما کاملا شفاف است و به قول مولانا هی‌ هی‌ جبلی قوم قوم...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 9:51 PM  توسط باران | 
اردیبهشت شیراز با درختای سرو نازش و بوی بهار نارنج و گلهای یاسش ...پیاده روهای پر از توت سیاهش...باغ ارم با تمام خاطراتش....فقط همساز اشکام میشن تا بگن علی بدون تو هیچی قشنگ نیست جات به اندازه ی همه ی عشقی که بهت دارم خالیه عزیز ترینم...
امشب دلم آرزوي تو را دارد    
نجواكنان و بي آرام خوش با خدايش
مينالد و گفت و گوي تو را دارد....
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 11:2 AM  توسط باران | 
قلم - سومین همایش موج سوم با حضور سید محمد خاتمی و میر حسین موسوی در سالن همایش های برج میلاد برگزار شد.

به گزارش قلمنیوز، در این همایش میرحسین پس از سخنرانی خاتمی گفت: از آقای خاتمی بابت محبت ایشان نسبت به خودم تشکر میکنم. در این دو ساعتی که خدمت شما عزیزان بودم تصاویر بسیار تکان دهنده و عبرتآمیزی را در کلیپها دیدم و همچنین صحبتهای بسیار مهم و اساسی را شنیدم. در یک جمله میگویم که همه ی ما به خاطر یک دغدغه ی مشترک اینجا جمع شدیم و برای یک هدف واحد آمده ایم؛ نگرانیهای ما از یک جنس است.

موسوی ادامه داد: نگرانی ما برای ایران، انقلاب و اسلام است و آنچه من از صحبتهای برادر بزرگوارم آقای خاتمی و دیگر دوستانم در موج سوم دریافتم، این بود که شما بیهوده به میدان نیامدید بلکه دغدغههایی داشتید و بنده مهمترین آن را احساس عدم امنیت میدانم. کافی نیست که فقط دولت امنیت داشته باشد، انسانها نیز باید امنیت داشته باشند، باید همه ی اقشار کشور ما دارای امنیت باشند و وقتی به آینده نگاه میکنند احساس آرامش کنند و منظر روشنی را ببینند و از سیاستها و تصمیمات احساس امنیت کنند و این دلیل طبیعی است که به دنبال آزادی از ترس و رهایی از نیاز باشند. ما در تمام این زمینهها مشکل داریم.

وی سپس گفت: وقتی به مسائل جوانان و ملت خودمان که مشکل مسکن، اشتغال، بیکاری، گرانی است نگاه میکنیم، میبینیم که در تمام این زمینهها مشکل داریم.

در این موقع، جمعی از حاضران فریاد می زدند «آزادی»؛ و میرحسین پاسخ داد که «به این نکته هم در صحبتهایم میرسم»، و ادامه داد: رهایی از نیاز مسالهی بسیار مهمی است. آن کسی که در جبر این نیازها یعنی نان، سفره و امکانات اسیر است فراغت ندارد که راجع به آزادی فکر کند.

در این زمان جمعی فریاد زدند «درود بر موسوی». و موسوی ادامه داد: آن کس که به آزادی فکر نمیکند نمیتواند در شرایط دشوار امروزی طرحی برای رهایی از نیاز ملت داشته باشد. وقتی به صحنه نگاه میکنیم میبینیم مبهم است؛ آقای خاتمی در سخنان خود سوالاتی را مطرح کردند که اگر این سوالات نبودند دلیلی برای این گردهمایی وجود نداشت. ما در عرصههای سیاست خارجی، سیاست داخلی، آزادی، اشتغال و امنیت و همه ی آنچه نیاز ملت ماست مشکل داریم.

موسوی گفت: امنیتی که متعلق به مردم است مهمتر از امنیت دولت است. گمان نکنید که وقتی تشنجی را بیهوده و نه از سر دفاع از منافع ملی بین خود و جهان ایجاد کنیم باعث آرامش خیال مردم میشویم، خیر، چرا که در چنین شرایطی وحشت و عدم امنیت در ملت رسوخ میکند.

وی افزود: مردم به دنبال ثبات در سیاستها و مدیریتها هستند، جوانان ما به دنبال گردش آزاد اطلاعات هستند، مردم ما و جوانان ما از مسکن، اشتغال و آیندهشان نگرانی دارند و در عین حال نمیخواهند از ابراز عقیده ترس داشته باشند، بلکه میخواهند به آنها اعتماد شود و در عین حال حق خود میدانند که به دنبال یک انتخابات آزاد، رقابتی و منصفانه باشند. جوانان ما انتخاباتی را میخواهند که در آن بیم تقلب وجود نداشته باشد و دستکاری نشود؛ انتخاباتی که رسانههای محدود کشور در اختیار یک فرد یا جناح نباشد، انتخاباتی که در آن سرمایههای مردم، منافع محدود کشور در خدمت خریدن آرای مردم قرار نگیرد.

موسوی تاکید کرد: گفتن این مسائل برای من سخت است اما ما چارهای جز گفتن این حرفها نداریم چرا که نیروهای رسانهیی ما و قدرت ما در این صحنه برمیگردد به آگاهی مردم و ما چیزهایی که نمیتوانیم جبران کنیم تنها با آگاهی دادن و گسترش آن در سطح جامعه به گونهای که هر کس یک رسانه باشد میتوانیم ایجاد کنیم. اگر رسانهی ملی نداریم تک تک شما باید یک رسانه باشید.

و در این هنگام جمع حاضر فریاد زدند «صداوسیمای ما اصلاح باید گردد».

موسوی در پایان تصریح کرد: به همین دلیل است که حمایت آقای خاتمی و موج سوم و پویش و همه ی نیروهای جوان در این عرصه تعیین کننده است. من ذوق آقای خاتمی را ندارم که شعر زیبا برای شما بخوانم، تنها میخواهم بگویم که شانس ما در با هم بودن و همهگیر کردن این جمع در سراسر کشور است، این آخرین وسیله ی ما برای پیروزی در صحنه است.

بنابر این گزارش، در انتهای همایش، تابلوی زیبای نقاشی به رسم یادبود این نشست که تصویر دماوند، پرچم ایران و میرحسین موسوی بر آن نقش گرفته بود به میرحسین موسوی تقدیم شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 6:32 PM  توسط باران | 
روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندانبان خود بودم

آن من دیوانه ی عاصی
در درونم های و هو می کرد
مشت بر دیوارها می کوفت
روزنی را جستجو می کرد

در درونم راه می پیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افکند
همچو ابری بر بیابانی

می شنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش می کردم
درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
دوستش دارم ، نمی دانی

بانگ او آن بانگ لرزان بود
کز جهانی دور بر می خاست
لیک درمن تا که می پیچید
مرده ای از گور بر می خاست

مرده ای کز پیکرش می ریخت
عطر شور انگیز شب بوها
قلب من در سینه می لرزید
مثل قلب بچه آهو ها

در سیاهی پیش می آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیکتر می شد
ورطه ی تاریک لذت بود

می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشه ام ، آرام
می گذشت از مرز دنیا ها

باز تصویری غبار آلود
زان شب کوچک ، شب میعاد
زان اطاق ساکت سرشار
از سعادت های بی بنیاد

در سیاهی دست های من
می شکفت از حس دستانش
شکل سرگردانی من بود
بوی غم می داد چشمانش

ریشه هامان در سیاهی ها
قلب هامان ، میوه های نور
یکدیگر را سیر می کردیم
با بهار باغ های دور

می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویا ها
زورق اندیشه ام ، آرام
می گذشت از مرز دنیا ها

روزها رفتند و من دیگر
خود نمی دانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم ؟

بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 8:16 PM  توسط باران | 
روزی مردی جوان و غمگین خدمت استادی پیر رسید و به او گفت: خیلی ناراحتم. می خواهم که راه حلی به من نشان دهید.

استاد پیر گفت: یک مشت نمک را توی یک لیوان اب بریز و ان را سر بکش.

سپس از او پرسید چه طعمی دارد؟؟!

مرد جوان اب را از دهانش بیرون ریخت و گفت:خیلی بد!

استاد لبخندی زد و از او خواست یک مشت دیگر نمک بردارد و ان را توی یک دریاچه بریزد.ان گاه هر دوی ان ها بدون اینکه حرفی بزنند به سمت اب شیرینی که در ان نزدیکی بود راه افتادند.مرد جوان مشتی نمک را توی دریاچه پاشید. بعد استاد گفت: حالا از اب دریاچه بچش.

در حالی که قطره های اب از روی چانه ی مرد جوان به زمین می ریخت استاد پرسید:مزه اش چه طور بود؟؟

_خوب!

_ایا طعم نمک را احساس می کنی؟

_نه!

استاد کنار مرد جوان غمگین نشست و دست او را در دست های خود گرفت و گفت:غم های زندگی نمک خالص اند!!! اندازه ی ان ها هم در زندگی همیشه ثابت است ;اما تاثیر مقدار غصه ای که ما می چشیم به ظرفی بستگی دارد که غصه هایمان را در ان می ریزیم.بنابر این وقتی که ما غمگین هستیم تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که حس درک خودمان را گسترش دهیم.لیوان بودن را متوقف کنیم و دریاچه شویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 11:55 AM  توسط باران | 
وقتی چشمان بسته ی شب نگاه غربت من بود و اوج تنهایی حنجره های زخمی تنم را می پیمود حس کردم شاید در اغاز قصه ی تو جاماندم که در فرودگاه امام خمینی با چشمانی پر اشک در میان ازدحام بی کسی ام تو را به دست خدا سپردم و خود را به دست تقدیر...

گمان کردم بی پرستو ترین اسمان تو شدم و تو دورترین پرواز بال های ابی ام ! ان هنگام که با رفتنت فاصله ها معنا شد...

اما....اما این عشق حکایت دیگری داشت .. بی شک تو در من روییده بودی و سبزینگی این همه زلال و انکار ناپذیر بود.

به خود که امدم دیدم قله را انقدر بلند کرده ام که پستی دامنه از یاد من رفته و قله با تمام عظمتش اوار شده بر روح ما ..انقدر بزرگ که در حجم کوچک ذهنمان نمی گنجد!!!

قله را با تو که همیشه همدم من  سنگ صبور من  و صمیمی ترین یار منی فتح کردم و اینک در سراپای بودنم با تو حس غرور می کنم و هیچ چیز جز نازکی خیال تو مرا بی خیال وسوسه و وهم نمی کند...

 مهربانم ! برایم نامه نوشتی که دورم از تو و از خاک تو...! امروز این دوری 10ماهه شد و هنوز 4 ماه دیگر تا وصال ما باقیست...!!!!دلتنگ تو هستم و تو قبله گاه امید منی برای ادامه دادن تا هر پایانی که تنها به تو ختم شود و چه زیباست به خاطر تو زیستن...برای تو ماندن...به پای تو سوختن...

عزیزترینم تو دور نیستی تو نزدیک ترینی ...تو مالک قلب منی و من تا ابد...تا ته دنیا...دوستت دارم.

علی خوبم والنتاین مبارک!



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 2:39 PM  توسط باران | 
هماهنگی کامل فرماندهان نیروی انتظامی:


 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 11:3 PM  توسط باران |